X
تبلیغات
رایتل

حس
آمدیم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم .نه با هر قیمتی زندگی کنیم.

 

 

 

امروز یک دفعه خفن دلم گرفت!یه عکس از کربلا دیدم بد جور دلم 

 

 هواشو کرد!اونایی که رفتند میدونند.آخه میدونید پارسال همین 

 

 موقعه  ها بود که راهی کربلا شدم.جاتون خالی تنهایی ،خیلی خوش 

 

 گذشت. 

 

 

 

 

 

 

 ان شاالله اونایی که نرفتند قسمتشون بشه برند ببینندچه 

 

 جای باصفایی.  

وقتی راهی کربلا میشی اولین جایی که می برنت نجفه!  

به به!حرم امیر المومنین چه عبوهتی داره! صحنو سراش را که می 

 

 بینی  بغز گلوتو می گیرد.من وقتی وارد حرم آقا شدم ،باورم نمی 

 

 شد. به خودم گفت :یعنی من تو حرم امام اولم علی هستم. 

 

 

 خاطره:

روز دومی که تو نجف بودیم،تو نماز جمعه توبغداد بمب گذاشتند و 

 

 تعداد  زیادی از مردم مجروح وشهید شدند. عراقی ها از بعد از ظهر 

 

شهید ها را می آوردند تو حرم مولا  طواف میدادند ونماز میت می 

 

 خوندند و می رفتند.هر شب تاساعت 12 درب حرم مولا باز بود.اون 

 

 شب به خاطر این اوضاع درب حرم تا صبح باز بود.  

 منم هتل نرفتم و همون جا موندم.چه حالی داد!!  

نزدیک ساعت 2بود،حرم خلوت ،تمام کسانی که اونجا بودندبا خادم ها 

 

 10نفر نمی شدند.وای!چه حالی داشت اون شب .جاتون خالی 

 

 خودمو، مولا. نشستم یه گوشه با آقا خلوت کردم.نشستم دعا خوندم 

 

 ،گریه کردم....همه را دعا کردم ،زیر ایوون طلا نماز خوندم.   چه حالی 

 

 داشت اون شب . 

 

 

حس زندگی را اونجا می فهمی.

  

یعنی میشه باز دوباره              آقا منتّی بذاره  

ببره به کربلاو                           توی صحنش جا بزاره  

 

انشاالله توپست بعدی خاطره ی دیگه و از حرم امام حسین میگم.

[ یکشنبه 11 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ] [ 09:31 ب.ظ ] [ a ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 50855

ایران رمان