X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

حس
آمدیم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم .نه با هر قیمتی زندگی کنیم.

 

 سلام! 

 

امروز یاد یه خاطره قدیمی افتادم!گفتم یادی از قدیما کنم.  

 

حدود دوسال پیش بود بایکی از بچه ها که اهل  دهاتی به نام علون آباد بود رفتیم دهات. 

 

 

منو .علی.حجت وصادقی گفتیم یه چند روزی بریم مسافرت . علی گفت بریم دهات ما. ما هم  گفتم برو بریم .چه حالی داد یک هفته ای اونجا بودیم.آذوقه اندازه یک هفته با خودمون برده بودیم. 

 

دم دمای غروب بود وارد دهات شدیم .یه دهات کوچیک وجمع وجور.فک کنم جمعیت دهاتشون ۱۰۰نفربیشتر نبود اون هم همه پیرمردو پیرزن چون جووناشون رفته بودن توشهر.  

 

خلاصه جای ساکت .دور از بوق ودود وماشین بود.  

 

خیلی خوش گذشت .شب های ساکت .بدون رفت وآمد.یه شب علی صادقی وحجت وتوکوچه ترسوندشون انقدر خندیدیم.......... 

 

هوای تمیز و پر از اکسیژن.حالی داد.یعنی میشه بازم بریم از اون هوا استفاده کنیم. 

راستی نگفتم دهاتشون cیا40کیلومتر بیرون شهر بود. 

 

اینم چند تا عکس از اونجا.البته عکسای خودمون نیست.


pw00sfiu6kfzdu6fvg76.jpg

تابلوی سرجاده 

 

b6dfgfnmy6wo08xnbm0.jpg

درب خانه های قدیمی که روزگاری همیشه باز بود و رونق داشت 

 

و روزگاری درب این خانه ها رسم زیبای جیر جیر گرونی برگزار می شد 

 

مسجد زیبای ولی عصر 

 

 f1d5438qrmo5tokb8te.jpg

و نمایی زیبا از مسجد رویی و درب مسجد زیری 

 

21w1u3ct5t3ul48vpe46.jpg

 کوچه بازارچه  

 

 


 

n8b1ubzjeuabzef7e22i.jpg

wrsuhoxjrxj6z3af.jpg

 

 

[ سه‌شنبه 20 دی‌ماه سال 1390 ] [ 07:53 ب.ظ ] [ a ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 50956

ایران رمان